حكيم زجاجى

1169

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برآورد فرياد و افغان و گفت * كه اى شاه بادانش و عقل جفت همان كن تو با قاتل پور من * كه من كردم آن روز اندر « 1 » چمن بكشتم بدانديش باب تو را * عيان كرد رنگ و شتاب تو را چو بشنيد سلطان درآمد ز جاى * به اسب اندرآورد چون پيل پاى بيامد به نزد حرم شهريار * سواران به گردش بر از ده هزار قماج « 2 » آن‌كه بد حاجب خاص شاه * شد اندر حرم با گروهى سپاه بزد دست و بگرفت موى غلام * نكرده مگر بر خليفه سلام خليفه به دو گفت كاى نامدار * درم گير از من كنون صد هزار نگهدار هان حرمت اين حرم * مكن خاطر مقتدى را دژم نپذرفت سيم و كشيدش برون * فكندش همان جاى بر خاك و خون برآورد سلطان ملك‌شاه تيغ * روان بر سر ترك زد بىدريغ به زخمى بينداخت از تن سرش * به دو آفرين‌خوان شده لشكرش به جامع چنين گفت كاى خوب‌كيش * بيابى ز يزدان مكافات خويش هنوز اين مكافات كار تو نيست * در اين عهد گير . . . . . . . . . . . . . . . بزرگان چنين كارها كرده‌اند * غم چاكران ز اين نشان خورده‌اند كنون حرمت پير و برنا نماند * نشايد از اين بيشتر خون فشاند چنان شهريارى به بازى برفت * به دست سگى ، شير غازى برفت « 3 » مكن تكيه بر ملك و مال جهان * كز اين بازى آرد برون از نهان « 4 » در آن رنج سلطان دو هفته بزيست * بگو ايمن از تيغ ايام كيست چنين كرد دستور فرخنده ياد * به نزد بزرگان با دين و داد كه آن دم كه سلطان دين زخم خورد * دلم گشت از دست دوران به درد من و گرزها ( ؟ ) بين پريشان شد [ يم ] * سراسيمه در پيش سلطان شديم چنين گفت آن روز سلطان به من * چو بگشاد لب در صف انجمن

--> ( 1 ) در ( 2 ) از آنكه سلطان سنجر از قتل قماج و ملك اشرف خبر يافت باستصواب امرا عنان عزيمت . . . حبيب السير ، 2 / 511 . ( 3 ) برست ( 4 ) نهار